خرید بک لینک
کنکورمو بد دادم. خیلی. حالم همون حال روزای مرحله دوه. همونقد بیحال و ناامید و ناراحت. با این فرق که الآن واقعاً معلوم نیست چی بشه، من که پلنبی بوده برام کنکور! ولی مثل اون روزا نیست که بدونم اگر نشه

برچسب: نویسنده: مهتاب فرهادی تاريخ: جمعه 31 خرداد 1398 ساعت: 9:10

پنج سال از اون روزها که فکر میکردم دیگه تموم خواهد شد میگذره و من امشب به این نتیجه رسیدم که دارم در برابر فشارهای مامان و بابام کم میآرم. باورم نمیشه بعد پنج سال، اونم چنین پنج سالی، هنوز شب باید شام زهرم شه چون بابام معتقده من بدبخت میشم اگر اپلای نکنم و راهی که میرم رو به تباهیه. واقعاً دارم کم میآرم. جونم داره کم و کمتر میشه. من فکر نمیکردم هرگز این حرفو بزنم، امّا نمیتونم انگار واقعاً دیگه.

برچسب: نویسنده: مهتاب فرهادی تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1398 ساعت: 5:30

So fuck that little mouse*, cause I’m an albatroaz.

* “mus” means vagina in Swedish

برچسب: نویسنده: مهتاب فرهادی تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1398 ساعت: 5:30

Maybe it’s all about not longing for a tuing point, because it’s already the way it should be.

برچسب: نویسنده: مهتاب فرهادی تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1398 ساعت: 5:30

صفحه بندی